تبليغاتX
خاطرات خرس کوچولو
لطیفه - خاطره
سلام.خیلی نامردین. هیچکی نظر نداد.فقط آجی نسترنم.فدات بشم آجی جونم که اولو دومو سوم خودت شدی.فقط واسه آجی ی خودما.مرسی آجی.

این شعره رو تو یه وبلاگ خوندم.وبلاگش خیلی باحاله.قبلا بهم نظر داده بود ولی ندیده بودم.

http://www.kingofpain.blogfa.com              اینم آدرسش.

بهش نگین من از وبلاگش شعر ورداشتما.ازش اجازه نگرفتم.جون من نگین.

خیلی خشکله.اینه:

 

 

 

 

 

آقا مهدی خوب!

 

خانم اکبري گفته:(اگه تو بياي همه جا آباد ميشه .همه ي بديها مي ميرن -

اونوقت آدم خوبا مي شن رئيس همه شهر . همه آدمها پولدار ميشن -همه جا قشنگ ميشه - تازه گفته تو آنقدر خوبي که هر چي دوست دارم ميتونم صدات کنم -

ميخوام بهت بگم:(آقا مهدي خوب)

 

 

 

آقا مهدي خوب!

 

 

 

امشب بابام که اومد خونه ابروهاش تو هم بود . حتي نمره امتحان رياضيمو

که بيست شده بودم بهش نشون دادم اما نخنديد- مامانم زود جا انداخت وگفت بخوابين - داداشم و اکرم خوابيدن ولي من يواشکي از زير لحاف گوش کردم .

بابام گفت قاسم آقا صاحبخونه گفته اگه کرايه ي اين ماهو بهش نديم رو هم ميشه

سه ماه - اونوقت بايد خونه رو تخليه کنيم . من نفهميدم تخليه يعني چه ! فردا از

نسرين خانوم دختر قاسم آقا ميپرسم .

 

 

 

آقا مهدي خوب!

 

 

 

امروز خيلي گريه کردم - آخه خانوم معلم امتحان نقاشيمو 18 داد - بعد هم بلند

به همه بچه ها گفت(کي تا حالا خورشيد سبز رنگ ديده؟)

بچه ها هم همه خنديدن - ولي من فقط سه تا مداد رنگي داشتم -قرمز آبي و سبز.

 

 

 

آقا مهدي خوب!

 

 

 

اصغر آقاي معمار و شاگردش بعد يه هفته بابام رو آوردن خونه . فرخنده

مي گفت مامانش گفته باباي من ديگه نميتونه بره سر کار . به مامانم گفتم:بابا

چه ش شده ؟ صورتش رو از من برگردوند و گفت:نصف تنش لمس شده .

آقا مهدي خوب تو ميدوني لمس چيه ؟

 

 

 

آقا مهدي خوب!

 

 

 

امروز دير از خواب بيدار شدم .زودي لباس پوشيدم که برم مدرسه . به مامانم

گفتم:چرا منو زود بيدار نکردي ؟ حالا خانم مدیر دعوام ميکنه . مامانم گفته

ديگه نمي خوام بري مدرسه .مدرسه خرج داره . منم به حرفش گوش نکردم .

دويدم طرف در حياط . مامان هم دويد دنبالمو و منو عقب کشيد .در حياطو بست.

بهم گفت اگه نري مدرسه برات آبنبات ميخرم از اونا که نسرين داره .

 منم داد زدم:من آبنبات نميخوام ولم کن مي خوام برم مدرســــه . مامان هم داد کشيد:نميشـــــــــه . اونوقت نشست و گريه کرد و هي گفت:پـــــــــــــول نداريم

نبايد بري .منم دلم سوخت و گريه ام گرفت اشکاشو پاک کردم بهش گفتم:باشه

نميرم مدرسه غصه نخور خانم اکبري گفته آقا مهدي خوب که بياد پولدار ميشيم .

اونوقت هم ميتونم برم مدرسه هم آبنبات بخورم .

 

 

 

 

آقا مهدي خوب!

 

 

 

امروز صبح اکرمو بغل کردمو نشستم در خونه . آخه همش گريه ميکرد .

مامانم رفته بود رختاي فرنوش خانم اينا رو بشوره . نسرين از مدرسه اومد و

بهم خنديد و شکلک درآورد .بعد هم بهم گفت:شماها پول نداريد واسه همين نمياي

مدرسه . منم بهش گفتم آقا مهدي خوب که اومد پولدار ميشيم . اونوقت ميگم آقا

مهدي خوب دعوات کنه . اما آقا مهدي خوب نسرين رو خيلي دعوا نکن گناه داره.

 

 

 

آقا مهدي خوب!

 

 

 

شبا که همه ميخوابن و فقط مامانم داره خياطي ميکنه -يواشکي از زير

لحاف بهش نگاه ميکنم . بيشتر وقتا چشماش خيسه . بعد که ميرمو به گردنش

آويزون ميشم و ميپرسم چرا گريه ميکني ؟ زود دست مي کشه رو چشماشو ميگه:

گريه نميکنم پياز پاک ميکردم چشمام اشک اومد . بعد که مي پرسم پياز کو .

ميگه بردم گذاشتم تو آشپزخونه براي نهار فردا - ولي من ميدونم که راست نميگه

آخه چند بار يواشکي رفتم تو آشپزخونه ولي پياز نديدم .

 

 

 

آقا مهدي خوب!

 

 

 

خانم اکبري اومد خونمون مي خواست با مامانم حرف بزنه . منم تا ديدمش بغلش

کردم . مامانم رفته بود خياطي ها رو بده به عباس آقاي خرازي .خانم اکبري هم

تو کوچه کنار من نشست تا مامان بياد من خانم اکبري رو خيلي دوست دارم .

آخه اون بهم گفت مي تونم با تو دوست بشم .خانم اکبري که ميخواست از مامانم

خدا حافظي کنه چشماش خيس بود . يعني مامانم پياز پاک کرده بود؟!

 

 

 

آقا مهدي خوب!

 

 

 

نامه ام دستت رسيده يا نه ؟ قاسم آقاي صاحبخونه با دو سه تا آقا پليسه اومدن

دارن وسايلمونو ميذارن تو کوچه - مامانم داره گريه ميکنه . اکرم هم مدام ونگ

ميزنه .بابام هم با همون حالش لميده کنار ديوار و سرشو انداخته پايين- اخماش

خيلي تو همه -آقا مهدي خوب! پاهام خيلي درد ميکنه آخه از صبح هي از خونه

ميدوم تا سر کوچه که ببينم تو اومدي يا نه . يه بار هم خوردم زمينو زانوم کبود

شد و خون اومد اما گريه نکردم . نسرين بهم شکلک درآورد . من هم بهش گفتم

( آقا مهدي خوب که اومد نشونت ميدم) اون هم بهم گفت:آقا مهدي خوب که خونه

شما نمياد شما که خونه ندارين !!!

 

 

 

آقا مهدي خوب!

 

 

 

اگه بياي جلوي قاسم آقا رو ميگيري که دفتر مشقمو پاره نکنه ؟ من فقط همين

يه دفتر مشقو داشتم . مامانم ديگه پول نداره برام دفتر مشق بخره.

 

 

 

آقا مهدي خوب!

 

 

سه روزه غذا نخوردم . مامانم گفته فردا برام نون و انگور مي خره . ديروز

هم همينو گفت . ولي من بهش گفتم نون و انگور نميخوام برام دفتر مشق بخر.

آخه اين آخرين کاغذ دفتر مشقمه . اگه مامانم برام دفتر مشق نخره اونوقت

چطوري برات نامه بنويسم ؟

 

 

 

آقا مهدي خوب!

 

 

 

اگه تو بياي ما رو پيدا مي کني؟ اگه کاغذ نداشته باشم که برات نامه بنويسم ما

رو گم نميکني؟ آخه ما ديگه خونه نداريم ...

 

 

 

 

شاید این جمعه بیاید شاید...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 20:19  توسط خرس کوچولو | 
دل وحشت زده در سينه من مي‌لرزيد 

  دست من ضربه به ديوار زندان كوبيد  


  آي همسايه زنداني من 

  ضربه‌ي دست مرا پاسخ گوي 

  ضربه دست مرا پاسخ نيست 

 

تا به كي بايد تنها تنها 

  وندر اين زندان زيست 

  ضربه هر چند به ديوار فرو كوبيدم 

  پاسخي نشنيدم 

 

سال ها رفت كه من

  كرده‌ام با غم تنهايي خو 

  ديگر از پاسخ خود نوميدم

 

راستي هان 

  چه صدايي آمد؟

  ضربه‌اي كوفت به ديواره زندان، دستي؟

  ضربه مي‌كوبد همسايه زنداني من 

  پاسخي مي‌جويد 

  ديده را مي‌بندم 

  در دل از وحشت تنهايي او مي‌خندم !!

سلام.خوبين؟؟؟چه خبر؟؟؟شرمنده يه مدت نبودم.آها راستي منم خوبم.تا يادم نرفته بگم كه اين شعرا رو خودم نميگما.از وب سايت هاي مختلف بر ميدارم.

با تشكر.خدا حافظ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 20:32  توسط خرس کوچولو | 
گام دوم
گام سوم
گام چهارم
گام پنجم
گام ششم
اميدوارم از لات شدن خودتون لذت ببرين.
مخلص شما:خرس كوچولو
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 19:36  توسط خرس کوچولو | 

سلام.خوبين؟من خوبم.اين شعرو فكر كنم همتون شنيدين ولي جوابشو چي؟جوابشو براتون گذاشتم.اميدوارم خوشتون بياد و لطفا نظر هم بدين.

قربونتون : خرس كوچولو

تو به من خندیدی

و نمی‌دانستی

من به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سال‌ها هست که در گوش من آرام، آرام

خش‌خش گام تو تکرارکنان می‌دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم،

که چرا خانه‌ی کوچک ما سیب نداشت؟



جوابش:



من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را

 دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی که باغبان باغچه ی همسایه

پدر پیر من است!

من به تو خندیدم

تا که با خنده ی تو

پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت:برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه ی تلخ تو را...

و من رفتم و هنوز

سال هاست که ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض نگاه تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم:

که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب

 نداشت؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 23:46  توسط خرس کوچولو | 

تا حالا شده  گرسنه سر رو با لش بزاری ؟

  

             به جای ستاره  .. شبها ... بشینی غصه شماری  ؟!

 

تا حالا شده  یه دفعه  واسه شام شب بمونی ؟

 

            شرم بی حد پدر رو .... از توی چشماش بخونی ؟!

 

واسه پوشیدن کفشی که فقیرا می پسندن 

 

                   تا حالا شده یه عده .... به برادرت بخندن ؟!

 

توی روزای زمستون که هواش برفی و سرده

 

            ببینم مامان جون تو .... تا حالا کلفتی کرده ؟!

 

شده سرمای زمسنون خواب و از چشمات بگیره ؟ 

 

      شده خواهر مریضت .... گوشه ی خونه بمیره ؟!

 

شده طرز نگاه  مردم  با هات از روی غرض شه ؟  

 

      شده گوشواره ی مادر به یه پیت .. نفت عوض شه ؟!

 

فرش خونه رو فروختی  واسه دارو واسه در مون  ؟ 

 

     حرمتتونو شکستن .... آدمها  آسون آسون ؟!

 

 

                                                   این یه تیکه از سقوط ه  این یه صحنه از نیازه

 

                                                            چی بگم براتون ..... آخه .....

 

                                                            که سر این رشته درازه !!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 15:25  توسط خرس کوچولو | 
سلام.اینو تو یه وبلاگ خوندم خوشم اومد بر داشتمش و براتون گذاشتم.امیدوارم خوشتون بیاد.البته بعضی جاهاش جوریه که انگار یه پسر نوشتتش.خواستم بگم این نشون نمیده که من پسرم.

قربونتون:خرس کوچولو 

 

ـ عشق از دید حاج آقا : استغفرالله باز از این حرفهای بیناموسی

 زدی.


جمله ی عاشقانه : خداوند همه ی جوانان را به راه راست

هدایت کند.

ـ عشق از دید دختر .. : آه ... خدای من یعنی میشه بدون اینکه

بابام بفهمه من عاشق بشم .

جمله ی عاشقانه : ندارد.


ـ عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون

 فرمول.

جمله ی عاشقانه : آه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی

 دوست دارم.


ـ عشق از دید بقال سرکوچه : والا دوره ی ما عشق نبود، ننمون

 رفت و این سکینه خانوم رو واسمون گرفت.

جمله ی عاشقانه : سکینه شام چی داریم.



ـ عشق از دید اصغرکاردی زندانی :مرامتو عشقه ، عشقی .

جمله ی عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی.


ـ عشق از دید یک دختر دانش آموز( کمی بی غم) : آه عزیزم

کاش الان پیشم بودی،

 بغلم میکردی ، سرمو میزاشتی رو شونه هات ...

جمله ی عاشقانه : دوست دارم عزیزم.


ـ عشق از دید مادر بزرگم : این حرفهای بد رونزن ، راستی این

 دختراقدس خانوم

 خیلی دختر خانوم و با کمالاتیه ، تازه تحصیلکرده هم هست ...


جمله ی عاشقانه : بریم خواستگاری ...


ـ عشق ازدید ... (خودتون میفهمید از دیدکی):عزیزم تو که

 عاشقمی پسچرا هزینه ی

عمل کردن دماغمو نمیدی ... ، واسه ناهار بریم رستوران، سالی

 بادوستش هم

 قراره بیاد ، دوست سالی واسش یه ماتیز خریده ( به قول

بعضی ها دوو منگل) تو

 حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه

 پراید بخری.

 جمله ی عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام و ... راستی

 دوست دارم.


ـ عشق از دید کسی که باراوله که عاشق میشه : عزیزم باور

کن حتی یک لحضه بدون تو نمیتونم زندگی کنم ، تو واسم همه

 ی دنیا هستی.

 جمله ی عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم.


ـ عشق از دید کسی که بار اولش نیست : عزیزم خیلی دوست

دارم ، باورکن به خاطر تو شبها با پای برهنه میخوابم.

جمله ی عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم.


ـ عشق از دید یک راننده: عشق من از برایت جوش آمده ، باور

نداری بر آمپرم بنگر

 (بالهجه ی شوفری بخوانید).

 جمله ی عاشقانه : عزیزم دوستت دارم... بو بوبوغ.


ـ عشق از دید بعضی ها : آه خدا یعنی میشه بیادخواستگاریم ...

جمله ی عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت میکنم

 بیادخواستگاریم.

 

ـ عشق از دید ارازل و اوباش : عشق .. سیخی چنده ، برو بچه

 سوسول دلت خوشه، خونه خالی نداری ...

جمله ی عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بیا بالا خوش میگذره.


ـ عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده : عشق

یعنی کشک.

 جمله ی عاشقانه : برو کشکتو بساب.


عشق از دید بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب میشه ...

حالا بگو ببینم پدرش

چیکارست ؟

جمله ی عاشقانه : برو با دختر حاج آقا ازدواج کن.



ـ عشق ازدید ما میم : وا مگه تو درس نداری ، عشق

واسه بعد ، مگه تو

 امسال فلان کارو نداری ،عشق واسه بعد .

 جمله ی عاشقانه : دختره پیش همسایه ها عارش نشه بیاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 14:42  توسط خرس کوچولو | 

سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.

همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.

بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط ، لطفا...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 10:50  توسط خرس کوچولو | 
۱- گل من خبرنداری دل گلدونت میگیره

اگه توپژمرده باشی گلدونت برات میمیره

۲-هزارتا رگ دارم وهزار تا رفیق اما تو شاهرگى و تک رفیق

۳-زندگی قصه مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند : فروختی ؟ گفت : نخریدند تمام شد.

۴-یکی از ژاپن برميگرده. بهش ميگن اونجا مشكل زبان نداشتي؟ ميگه: من نه، ولي ژاپني ها چرا

۵-طرف ميره خواستگاري ازش ميپرسن چه كاره اي ؟ روش نميشه بگه قصاب ميگه : لوازم يدكي گوسفند دارم.

۶-عجب رسميه رسم زمونه / پيامك شده كار شبونه / ميرن مسيجا / از اونا فقط / هزينه‌هاشون بجا ميمونه.

۷-فحش دادن هاي مدل شهري:

- از جلو چشمام خفه شو

- صداتو واسه من داد نزن

- كسي با تو زر نزد

- وقتي با من صحبت ميكني دهنتو ببند.

۸-جملات رمانتيك ويژه پيچوندن:

-آرزوي من خوشبختي توست با من باشي يا نباشي فرقي نميكنه

- خودم هم نميدونم چيكار ميخوام بكنم نميخوام تو به آتيش من بسوزي

- تو هم خوشگلي هم باهوشي هم زرنگي آدمهاي بهتر از من گيرت مياد

- ما مدلهاي ذهنيمون با هم فرق ميكنه هيچ پروسيجري براي تلفيق اين دو مدل نداريم.

۹-آيا فكر مي كنيد بي عرضه هستيد ؟

فكر مي كنيد به درد هيچ كاري نمي خوريد ؟

فكر مي كنيد بي مصرف هستيد؟

 

.

.

.

به خدا درست فكر مي كنيد.

۱۰-قطعه اي از شاهكار ادبي یه بنده خدا : شب بود و خورشيد به روشني مي درخشيد پيرمردي جوان يكه و تنها با خانواده اش در سكوت گوش خراش خيابان قدم زنان ايستاده بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 17:23  توسط خرس کوچولو | 

۱) ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم. – سام کین

۲) من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت. – جولیا رابرتز

۳) دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم.

۴) زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است.  – آنتونیو دو سنت اگزوپری

۵) در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد. – هانس نوون

۶) عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید.  – کی نودسن

۷) اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود.

۸) بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند باید آنها را با قلبتان احساس کنید. –هلن کلر

۹) این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند. – فرانکلین پی جونز

۱۰)   اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست. – هرمان هسه 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 20:43  توسط خرس کوچولو | 
نخ داخل شمع از شمع پرسيد چرا وقتي من ميسوزم تو اشک ميريزي *شمع گفت مگه ميشه کسي که تو قلبمه داره ميسوزه من اشک نريزم
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 14:20  توسط خرس کوچولو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تا حالا شده گرسنه سر رو با لش بزاری ؟

به جای ستاره شبها ... بشینی غصه شماری ؟!




تا حالا شده یه دفعه واسه شام شب بمونی ؟

شرم بی حد پدر رو .... از توی چشماش بخونی ؟!




واسه پوشیدن کفشی که فقیرا می پسندن

تا حالا شده یه عده .... به برادرت بخندن ؟!




توی روزای زمستون که هواش برفی و سرده

ببینم مامان جون تو .... تا حالا کلفتی کرده ؟!




شده سرمای زمستون خواب و از چشمات بگیره ؟

شده خواهر مریضت .... گوشه ی خونه بمیره ؟!




شده طرز نگاه مردم باهات از روی غرض شه ؟

شده گوشواره ی مادر .. به یه پیت نفت عوض شه ؟!




فرش خونه رو فروختی واسه دارو واسه درمون ؟

حرمتتونو شکستن .... آدمها آسون آسون ؟!






این یه تیکه از سقوطه این یه صحنه از نیازه

چی بگم براتون آخه .. که سر این رشته درازه !!!!!

نوشته های پیشین
آذر 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
بچه کوچولو
مهسا
آبجی نسرین
نی نی یون
محمد باقری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM